اونی که قرار بود برنگرده حتی اگه محتاج بشه
برگشت سه هفته فقط بعد
اما خوب دیگه جواب من نه بود
با پروویی هم گفت تو فقط ده دقیقه تصمیم بگیری که میخوای با من باشی یا نه؟
منم گفتم نه!
دیگه بسه نمیخوام
نزدیک امتحاناتم هست باز شروع کرده
به من میگه خداییش یه ماه دیگه فوقتو میگیری گفتم یه ماه دیگه نیست یه سال دیگه است
ولی خوب از ترم بعد فقط کار روی پروپوزالم و تزم هست
اگه میدونستم اونه ج نمیدادم هفت و نیم صبح زنگ زد خداییش حالش خوبه؟
من شماره شو نگاه نکردم چون خواب بودم وگرنه ج نمیدادم
گفتش من اینا رو بهت گفتم که دل بکنی!
گفتم خوب دل کندم دیگه واسه چی برگشتی
در هرصورت ممکنه همدیگه رو به یه سری علل تا دوماه دیگه ببینیم شاید هر روز شاید هم هفته ای یه بار که البته از روی عادت و دوست داشتن و بودنمون با هم نیست از سر اجبار خواهد بود.
میدونم که میترسه از من چون الان ممکنه دور دست من بیفته و مجبور باشه مجیز منو بگه البته که من از موقعیتم سو استفاده نمیکنم اما نمیخوام دیگه باش باشم بس نیست
اصلا حسم کم شده بش.خیلی خیلی کم
